
قاضي بيا که فضاحت به بار امده است
بيا که محتسب امشب خمار امده است
بيا که مي زده ها را به تازيانه زنند
بيا که اهل ريا را قرار امده است
قاضي بيا و قضاوت به عشقبازي کن
بيا که ننگ به روي نگار امده است
قاضي بيا که تملق ز کار برگردد
قاضي بيا که گدا بي شمار امده است
قاضي بيا که جوانان شهر بيمارند
که حکم باد خزان در بهار امده است
قاضي بيا و بخند لا اقل به اين اوضاع
که گريه دارترين خنده دار امده است
قاضي بيا که نبش قبر جد پدر جد ما کنند
قاضي بيا که فضاحت ببار امده است
نوشته شده در جمعه 23 تیر 1391 ساعت
11:45 AM توسط مهشيد اقدم نظرات 0 | |
![]()
